تبليغاتX
((بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود    ((ترجمه آزاد دكتر مصطفی چمران از سوره رعد، آيه يازده «پرنده می داند»
پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز

    سوم اردیبهشت روز زمین بود و خب لابد برای من که این همه داعیه دار حفاظت محیط زیست هستم به اندازه همین 25روز تاخیر در یادآوری اش ارزش داشته! اما موضوعی برای نوشتن در این زمینه پیش آمد، پریروز به همراه دو نفر از دوستان در غاری بسیار زیبا که به تازه گی در نزدیکی خوانسار کشف شده گام نهادیم که زیر هزاران تن سنگ و صخره مدفون بوده و طی فرایند جاده سازی دهانه آن یافت شده. غار از عمق 2متری زمین ش روع می شود و با قندیل ها و بلورهایی به نهایت زیبا پذیرای گردشگرانش است و به نظر بیشتر حاصل ملیون ها سال فرسایش سنگ ها می آید، جدال پایان ناپذیرِ سنگ های سخت با آب، اشکالی را رقم زده به غایت ناب! بخش های قابل کشف غار برای ما که بدون طناب واردش شده بودیم و با چراع قوه ای کم نور، 20متری بیشتر نبود، ولی همان 2متر اولش از زیبایی مسحورمان کرد.

   خب لابد ربط این کشف و غارنوردی را با روز زمین می پرسید؛ تصویر سوم رمز این ارتباط است. شوربختانه حاصل چند ملیون سال فرسایش سنگ، به چند ثانیه تخریب شده بود، شاید برای یادگاری نگاه داشتن یا هر کوفت دیگری! ستون هایی از غار را شکسته و برده بودند. افسوس که بشر دو پا چه کارهایی که نمی کند. امید به روزی که خود ارزش میراث زمین را بشناسیم و نگاهبانش باشیم، همانند بیشتر شهروندان کشورهای پیشرفته. خدا کند تا آن زمان غاری چنین باقی مانده باشد و فرزندانمان مجبور نباشند فقط از میان عکس ها چنین شاهکارهایی را  جستچو کنند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 

«روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی» جلال الدین محمد بلخی

   نام گذاری یک روز به نام شهرت و برگزاری جشن برای مردم، اقدامی بسیار نیکو و شایسته سپاسگزاری است. با سپاس از آنهایی که در این زمینه نقش آفرینی کردند.


   اما در این یادداشت چند وبسایت آموزشی خوب را که برای دانش آموزان، دانشجوها و ... می تواند بسیار مفید باشد معرفی کردم. راستش به صورت اتفاقی با کلاس درس آشنا شدم و از ایده آن بسیار، بسیار زیاد لذت بردم که به فرمایش امیرالمومنین زکات دانش نشر آن به اهلش است.

«کلاس درس» یک موسسه غیرانتفاعی  با هدف آموزش رایگان و باکیفیت برای تمامی فارسی‌زبانان است.

«آکادمی خان» نیز یک موسسه غیر انتفاعی آموزشی در جهان است که البته ظاهراً به دلیل تحریم ها موجود در ایران قابل دسترسی نبست
«لیدیس» مدرسه ای برای تمام فارسی زبان هاست!


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 

   دیروز گلستانکوه بودم، نرسیده به پارکینگ گلستانکوه درّه ای بسیار زیبا و پر گل است، نه ببخشید بود!!! نه باز هم ببخشید هست ولی دارد به بود نزدیک می شود. خلاصه اول درّه چادر زدیم از صبح تا غروب و چه نا مبارک مردمانی بودند و چه نافرخنده لاله هایی را می چیدند. دست کم ساعتی سه خانواده را می دیدم که گل چینان از کوه سرازیر می شدند و آنگاه که با پرسش ما روبرو می شدند که چرا طبیعت را مورد هجمه قرار داده اید، با انواع پاسخ ها و با چهره ای حق به جانب درمی آمدند که: «دلم خواست و ...» تا اینکه: «من نبودم و این گل ها را از روی زمین جمع کردم».

   پیرمردی روستایی، سخت کوش و خمیده، از ماموران زحمتکش منابع طبیعی آمد به مراقبت از گل ها که به گفته خودش حتی با سلاح سرد هم تهدید شد! و راستش به نظر من اینگونه و با قوه قهریه خیلی هم کاری پیش نمی رود که چون بزگنرین مخرب طبیعت ما انسان ها بودیم، پس بهترین راه نگاهبانی از آن فاصله گرفتن و عدم دخالت در چرخه هایش توسط ما خواهد بود. اگر به همه خودروهایی که در این محدوده دو، سه کیلومتری متوقف می شوند، راهنمای مختصر و مفید از پیشینه این کوه سرشار از لاله و وضعیت موجود و در حال نابودی آن بدهیم، هم کمکی به صنعت چاپ شهرستان کرده ایم و هم شاید تا چند سال بعد فرهنگ را نگاهبان کوه بسازیم.

   ناراحت کننده ترین بخش گردش دیروز هنگام بازگشت بود که به سراغ ماموران اداره منابع طبیعی مستقر در پارکینگ گلستانکوه رفتیم و خواستیم که یکی، دو نفری مامور به محل گل ها بفرستد و در نهایت خونسردی و آرامش پاسخ شنیدیم که مساله مهمی نیست و مشکلی پیش نیامده! و من فهمیدم که چرا باید کدخدا را دید و به سراغ ده رفت که آنکه باید آتشش از همه تندتر باشد، بی تفاوت تر می نمود.



+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 

   در مورد امروز نمی شود نوشت، نمی شود گفت که چه ظلمی بر بازماندگان پیامبر صلوات الله علیهم رفت و چه دشوار امتحان هایی را سربلند پشت سر نهادند. فاطمه سلام الله علیها آزمونی برای عمل به وصایای پیامبر و رساندن حق خلافت به صاحب حقیقی اش و بازپس گیری فدک و داشتن خواستی دنیایی در برابر کج فکری های غالب جامعه و امیرالمومنین علیه السلام، مرد نبردهای بزرگ و شمشیر اسلام، آزمونی برای صبر، سکوت و دست به شمشیر نبردن! بگذرم و به تسلیت روزهای شهادت حضرت بسنده کنم.


پریشب ایمیلی دریافت کردم از وبسایت خوب مدیران ایران به شرح زیر:
   «ما در سالن رستورانی دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و می رود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی می بیند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ناهار اوست! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان بسیار عصبانی می شود. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید ناهارش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد. دختر اروپایی سعی می‌کند ناهارش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند. آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی آن یکی میز مانده است.»

   نخستین نتیجه اخلاقی این داستانک این است که عزیزم، بزرگوار، انسان و ...؛ زود قضاوت نکن. شنیدید که می گویند انسان فراموشکار است، همان پریشب دو سه ساعت بعد از دیدن این داستانک در خانه موضوعی پیش آمد و من،در مورد آشنایی قضاوتی اشتباه کردم تا دیروز که متوجه شدم چه اشتباهی کردم، با تذکر آیین نامه ای همسر گرامی یاد این داستانک افتادم و این که چه زود فراموشش کردم، باشد که بیشتر به یاد داشته باشمش!


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 

   بیشتر دانش آموزان دبیرستان های خوانسار در دهه70 و کمی قبل و بعدش، موفقیتهای خود را مدیون تلاش ها دبیری برجسته و والا می دانند که از سال 1364 تا 1384 نه فقط شیمی را که نحوه علم آموزی و از همه مهمتر اخلاق را از او فرا می گرفتند. پارسال که دیدمشان و پرسیدم که چرا این اندازه مو سپید کرده اند، با لبخندی زیبا گفتند از دست شما! و بعد اضافه نمودند که دانش آموز هم اگر بود، شماها بودید ...

   هم دوره ای های من در دبیرستان باید این مثال معروف آقای بدیعی را یادشان باشد که با مضمونی اینچنینی می گفتند: «بچه ها شما باید درس بخوانید وگرنه پس فردا که می شید آقای مهندس و همینجوری بدون محاسبات لازم پل می سازید، پل هاتون به یک ماه نرسیده خراب می شه و می ریزه پایین، اونوقت می گید موشک های آمریکا بوده که پل رو خراب کرده! تا می تونید تلاش بیشتر ...»

   خبری که دیروز خواندیم مبنی بر ورود آب به متروی تهران بر اثر شکستن دیوراه های یک کانال آب، مرا برد به خاطرات دبیرستان و این مثال زیبای استاد بدیعی که «هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش»، ایشان به واقع مصداق بارز جمله «معلمی شغل انبیاست» بوده و هستند.

پینوشت: از آقای بدیعی خاطره زیاد دارم، که ان شاء الله خواهم نوشت، اما نمی دانم ما چگونه می توانیم از ایشان قدردانی کنیم، نمی دانم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 

   امیر که چند سالی در یکی از کشورهای اروپایی درس خوانده بود، می گفت هروقت هوا آفتابی بود، استادان کلاس های درس دانشگاه را تعطیل می کردند و همراه بیشتر مردم لباس کنده حمام آفتاب می گرفتند! اما در ایران سهراب گفته:
«...
چترها را بايد بست‌.
زير باران بايد رفت‌.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت‌.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست‌.
...
رخت ها را بكنيم‌:
آب در يك قدمي است‌. 
...»

   هر چه چیزی کمیاب تر باشد، به احتمال زیاد ارزشمندتر است، پس به قاعده در بیش از 90درصد از خاک ایران و نیز شهر ما باید از باریدن باران و ابری بودن هوا لذت برد و هر صبح سلامت را به آفتاب از پشت ابر  بگویی!

   پس نباید غیرعادی باشد که من در تاریک و روشنی سپیده دم هر روز از پشت شیشه پنجره باران را می جویم و در سکوت خمارآلود سپیده دم، با تمام خواب سنگینی ام، از صدای جریان تند جوی آب با شوق بیدار می شوم!


امروز بوی باران می آید، پس زیر باران باید رفت؛ چه با تمام مردم شهر، چه با خانواده و چه با خودت!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 

قبل التحریر: دیدنِ اتفاقی نماهنگی از قاسم افشار با حرکاتی شبیه مابه ازای لس آنجلسی اش در شبکه آموزش، شد سبب نوشتن این یادداشت، یادداشتی از جنس خاطره هاست، خیلی جدی اش نگیرید.

   موسیقی پاپ ایرانی پس از انقلاب به صورت غیر رسمی در سالهای 68-69 با ضبط غیر رسمی آثاری از یاور اقتداری و سعید پورسعید آغاز شد، اما شکل رسمی این نوع از موسیقی را من در سالهای ابتدایی دوران اصلاحات به خاطر دارم، فعالیت های رسمی و با مجوز خشایار اعتمادی، شادمهر عقیلی، محمد اصفهانی و ... در آن سال ها و کاست هایی که به بازار معرفی می کردند به واقع برای ما نوجوانان آن سالها خاطره انگیز بود. نوارفروشی کوچکی در اصفهان، کمی پایین تر از پاساژ چهارباغ با آمدن کاست های جدید این خوانندگان، غلغله ای می شد؛ آلبوم دهاتی شادمهر را یادم هست صفی می فروختند!
   اما یکی از یادگاری های آن زمان کاست فصل آشنایی است، چه جالب که خود نوار کاست هم دارد برای خودش یادگاری ای می شود در حد صفحه گرام؛ مکسول از همه برندها بهتر بود و نوارفروشی پاساژ شرکا همیشه توصیه اش می کرد.
   فصل آشنایی را از اصفهان خریدم –هرچند الان نمی دانم چرا خریدمش- ولی کمی که فکر می کنم می بینم این حدود50دقیقه موسیقی در قالب 11قطعه و با اجرای 5خواننده اصلی این سبک در آن دوران، می تواند نماد موسیقی پاپ دهه70 ما باشد، موسیقی ای که هرچند با پاپ لس آنجلسی هیچ ارتباط مستقیمی نداشت ولی به نوعی تداعی کننده اش بود، هرچند رسماً چنین ار تباط غیرمستقیمی هم انکار می شد.
   از خوانندگان این کاست، خشایار اعتمادی با صدایی شبیه داریوش اقبالی که مورد کنایه برنامه های طنز صدا و سیمای آن موقع هم بود و به خواندن در لوله بخاری معروف؛ هنوز هم با همان سبک پیش در ایران ادامه می دهد. قاسم افشاری نیز با صدایی مشابه ابراهیم حامدی کم کارتر از گذشته مشغول به کار است. حسین زمان یادآور نصرالله معین بود و در حال حاضر در کنار موسیقی در جزیره کیش هیات علمی دانشگاه شده و اندکی کار سیاسی هم می کند، به گونه ای که نامش در ویکیپدیا فیلتر است. علیرضا عصار هنوز هم مانند گذشته متفاوت است و اینطور که پیداست، خواهد بود و در نهایت شادمهری که حیف شد از ایران رفت و اثری گسترده بر پاپ مجاز پس از انقلاب داشت. امشب ده دقیقه ای از این کاست را با واکمن خاک گرفته دوران نوجوانی گوش کردم.


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت   توسط سید علیرضا صاحبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سایت‌های مرتبط با خوانسار
کتاب خوانسار سیل زده
درباره وبلاگ
موضوعات وبلاگ: اندیشه- تاریخ و فرهنگ- تکنولوژی اطلاعات- جامعه و سیاست- شهر خوانسار- علم و دانش- شخصی- وبلاگ نویسی- هنر
نام وبلاگ: عنوان شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
پیوندها
از زبان همسر
دوست - میرزایی
دوست - ایران نگار
دوست - میثم (ادبی)
دوست - میثم
دوست - مهدی
دوست - مهندس سراج
دوست - چراغ دل
همشهری - آقای دهاقین
همشهری - نگاهی تازه
همشهری - خبرنامه خوانسار
همشهری - کمش
همشهری ها - آدیت من
همشهری -خطم خالی
همشهری - موسسه سحر فیلم
همشهری - وشکو
همشهری - چل چو
همشهری - شهر من خوانسار
همشهری - لاله اشک
همشهری ها - پرخچه
همشهری - موضوع آزاد
همشهری - انجمن خوشنویسان خوانسار
همشهری - خلدستان طریقت
همکار - تهویه ساز
همکار - مهندس شفیعی
همکار - آقای مصلحتی
همکار - مهندس میرزایی
همکار - مهندس گل محمدی
همکار - مهندس پور رکنی
همکار - محمد روحانی فرد
همکار - محمد حسن رضایت
همکار - مهندس انصاری
همکار - احسان
ورودی79 صنایع - فرخ
ورودی78 صنایع - دانیال
ورودی79 صنایع - آرمان
ورودی79 صنایع - سعید
ایران - جامعه شناسی
ایران - تبدیل تقویم ایرانی
ایران - زبانهای ایرانی
ایران - پژوهش اسلامی ایرانی
ایران - لغت نامه دهخدا
ایران - واژه نامه
ایران - امروز در تاریخ
ایران - سازمان میراث فرهنگی
ایران - فلسفه و حکمت
ایران - بنیاد ایران شناسی
ایران - فرهنگ
ایران - دانشنامه اسلامی
حیف که نمیشود خواند - تورجان
حیف که تعطیل شد - بالان
حیف که نمیشود خواند - فرید صلواتی
بایستی خواند - یک لیوان چای داغ
سایر پیوندها
تصنیف زیبای زبان آتش استاد شجریان
متخصصین ایران
خلیج همیشه فارس- امضا نمایید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

استفاده از يادداشت‌ها با ذکر ماخذ آزاد است