![]() |
![]() |
|
| پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز |
|
سال 1377 بود و دورانی طلایی در جراید، حمید در مغازه لوارم التحریری اش روزنامه می آورد و می فروخت، هرچند در خوانسار کوچک ما دکّه روزنامه فروشی به کار نبود ولی ما دانش آموران سوّم ریاضی دبیرستان دکتر شریعتی مشتاق بیشتر دانستن از دنیا بودیم. با مهدی، مجید، علی و ... دیگر به کتابخانه فاضل نمی رفتم که روزنامه را به روز می خواستم و دانایی را حق یکایک مردم دنیا.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
ولادت حضرت امام رضا (ع) را تبریک می گویم. مدتی که «این مثنوی تاخیر شد» وبلاگ های خوب ندای همبستگی و پرخچه به راه افتاده اند که این رخداد را پاس می دارم. پرده اول: مدتی پیش دیدار دوباره ای داشتم از فیلم «پرتقال کوکی»، ساخته استاد فقید سینما استنلی کوبریک. داستان جوانی قانون شکن به نام الکس که با گروهی چهار نفره جنایتی نیست که مرتکب نشوند، ولی در نیمه داستان الکس که با افراد گروهش نیز بدرفتاری می کند، با خیانت آنها به دست قانون سپرده می شود. و اینجاست که پرده اول شکل می گیرد؛ که این پرده فراتر از شکنجه های جسمی الکس در زندان است، شکنجه روانی او و دارو درمانی دهشتناکی که پس از نمایش نتایج آن حتی مسئول زندانی که الکس در آن به سر می برد را می ترساند و این همان زندانی است که ما از نمای ابتدایی ورود الکس به آن وحشت می کنیم. جالب آنکه افراد گروه شخصیت اصلی داستان را در پایان فیلم در لباس پلیس می بینیم. انقاد صریح استاد کوبریک از سیستم تربیتی غرب. تناسب جرم با مجرم پرسش همیشگی چنین رخدادهایی است. چگونگی رعایت اخلاق در جامعه اثر بسیاری از دین و پیشینه تاریخی هر اجتماعی می پذیرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
فردا شب که بگذرد یک سال دیگر را باید به انتظار بنشینیم که شب قدری دیگر را - تازه اگر عمرمان به دنیا باقی باشد- درک نماییم. از ارزشِ شبِ قدر نمی خواهم سخن بگویم که نه در توان من است و نه در صلاحیت من، نکته ای را بگویم و روده درازی نکنم. «ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ» حال اگر به مهمترین دعای وارده در شب قدر بنگریم می بینیم که در آن هزار نام و صفت برای پروردگار بلندمرتبه بیان شده؛ و مبارک اینکه نام های از جنس قهّار بسیار اندک تر از نام هایی از جنس غفّار هستند و این در حالیست که حق تعالی حق مطلق است. تفکری که خود را حق مطلق بداند ویرانگر است و باید از آن پرهیز شود. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
هرچند پارسال در مورد مشکل آب شهرمان نوشته بودم ولی رخداد دوباره این مشکل از سه روز پیش و قطعی آب 12ساعته در هر شبانهروز، دلیلی شد برای نوشتن این یادداشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
در این حال و روزگار نافرخنده و به قول شاعر «در این سرای بی کَسی» تنها فرا رسیدن ماه مبارکی دیگر است که میتواند انگیزه نوشتن شود، رمضان را به رستاخیزی مکرّر برای مسلمانان تشبیه نمودهاند، همانند رستاخیز گیاهان و طبیعت که هر سال در خزان رو به میرایی میگذارند و در بهار زندگی تازه را نفس میکشند. مسلمانی که در این ماه نفس میکشد و برای نفسهایش ثواب تسبیح را مینویسند و خواب او عبادت است، لاجرم از خاک دور شده و رو به افلاک مینهد، چه رسد به آنکه عبادت کند و اینگونه است که در پایان ماه هریک از ما به اندازه سعادت خویش زنده میشویم که یک سال در حال میرایی بودهایم البته به قدّ شقاوت خود، و آنگاه که رمضان به پایان رسید باید دید با چه چیز افطار میکنیم. یاد رمضان صنعتی اصفهان افتادم که تا سحر بیدار بودیم پای مجید گویهها، 129خوابگاه3، محمد که هرچه در شب آخر ماه گفتمش که برای روز عید تدارک آن افطار را نبیند، اثر نکرد، سخنم حق نبود شاید یا نفس بی اثر شده بود، نمیدانم! ژتونهایی که بشیر برای تن ماهیها میساخت، خلق تنگ حسین هنگامی که از خواب بیدارش میکردی سحری بخورد و سیامک که چه اندازه متعجب شدم در سلف خوابگاه الغدیر دیدمش و از او پرسیدم مگر روزه میگیرد و امروز چه اندازه از این پرسش شرمسارم، سعید که صدای ربنای استاد را هر افطار به یادم میآورد، نوید امّا دلخوشیام بود که ناخودآگاه دغدغه روشنفکری دینی داشت، هادی که میترسیدیم نوبتش را برای گرفتن سحری خواب بماند. 100کیلو برنجی که شد شلّه زرد نذری ما و به چه وذاریاتی هزینهاش را تدارک دیدیم و با حاج آقا سلیمانی پختیمش. بگذرم، عمر است که میگذرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
فردا بیست و هشتمین سالگرد شهادت مظلومانه آیت الله دکتر بهشتی است، بهشتی به راستی هم آیت الله بود و هم دکتر، هم فقیه کاملی بود و هم فیلسوفی روشنگر و این ویژگیای است که در کمتر کسی یافت میشود. به نظر من یکی از مهمترین افکار و نظرات مرحوم شهید بهشتی توجه او به احزاب و اصرارش برای تشکیل حزب جمهوری اسلامی -با وجود نظر نامساعد بیشتر رهبران روحانی انقلاب- بود و به راستی که بهشتی یک ملت بود. کارکردهای احزاب در بلند مدت به سود جامعه است و به نهادینه شدن برخی دیدگاهها و اداره بهتر کشور کمک میکند. هرچند در سالهای اخیر مردم میگویند به جای جدالهای حزبی به فکر کار کردن برای ما باشید، امّا کار حزبی در مسیر درست خود به سود مردم خواهد بود. همیشه برای دوستان از حزب موتلفه اسلامی و کارهای حزبی حرفهای این نهاد قدیمی پس از انقلاب را نمونه میآورم. چالش و اختلاف میان احزاب طبیعی است و لازمه پیشرفت هر سیستمی نقد و به چالش کشیدن آن است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
پیش از اینکه به بحث وارد شوم تعریفی زیبا از فرهنگ را که شنیدهام بنویسم. « فرهنگ چیزی است که پس از خواندن بسیار و فراموش کردن همه چیزهایی که خواندهایم در ته ذهن ما رسوب میکند». میبینید! اجرای این تعریف بسیار دشوار است. حال در جامعه ما که سرانه مطالعه در آن طبق آمارهای رسمی 2دقیقه در شبانه روز است و سرانه تیراژ کتاب و تیراژ روزنامه اینقدر اندک است، آیا به نظر شما این اندازه مطالعه رسوبی خواهد داشت که فرهنگ ما را بهبود بخشد؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
و اما انتخابات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
در چهار سال گذشته بیش از 300نفر از اساتید قدیمی و بزرگ دانشگاه ها، بازنشسته شدند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
نمی دانم درست می پندارم که شهر ترانه کم کم دارد از عشاق خالی می شود یا نه؟ بگذریم. روز یکشنبه پیامکی رسید که بیژن ترقی هم از بزم طرب پر کشید و رفت و خیال من هم رفت به ده سال پیش؛ کنسرت سال 78 استاد شجریان به سرپرستی فرهاد فخرالدینی با آهنگ هایی ساخته علی تجویدی و ترانه های بیژن ترقی که پوستر آن را روی درب اتاق401 خوابگاه الغدیر چسبانده بودم و نوید که هر روز از جلوی اتاق ما می گذشت و به استاد عرض ارادت می کرد (آخرین بار در کنسرت همنوا با بم استاد دیدمش، توی آن همه شلوغی و نتیجه گرفتم که دنیا چقدر کوچک است). در آن کنسرت بیژن ترقی به پشت میکروفن رفت و ترانه زیر را خواند که حدیث نفس خودش بود. با آرزوی شادی برای روح مرحوم ترقی که به راستی تذرو خوش سرودی بود که پس از 60سال ترانه سرایی پر کشید و رفت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو سایتهای مرتبط با خوانسار کتاب خوانسار سیل زده |
| درباره وبلاگ |
موضوعات وبلاگ: اندیشه- تاریخ و فرهنگ- تکنولوژی اطلاعات- جامعه و سیاست- شهر خوانسار- علم و دانش- شخصی- وبلاگ نویسی- هنر
نام وبلاگ: عنوان شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) |
| سایر پیوندها |
|
تصنیف زیبای زبان آتش استاد شجریان متخصصین ایران خلیج همیشه فارس- امضا نمایید |
|
RSS
|
استفاده از يادداشتها با ذکر ماخذ آزاد است